احمد مجد الاسلام كرمانى
164
سفرنامه كلات ( فارسى )
مأموريت نداريد كه ما را بكشيد وضع محبس ما را تغيير بدهيد چرا كه ديدن حالت ناگوار اين محبوسين بر ماها دشوار است و ما اينهمه جان كندهايم كه اين گونه شنايع واقع نشود حالا به چه جرأت خودمان باشيم و تماشا كنيم و ما را در يك اطاق تنها منزل بدهند شام و نهار هم نميخواهيم لقمه نان و پنيرى خداوند مىرساند بآسودگى بخوريم ، اين استدعاى اول ما است جواب فرمودند اولا حكم كشتن در باره شما نشده است و فرضا همچنين حكمى بنمايند من حاضر نيستم خود را دخيل خون ناحق كنم بنده با تبسم جواب دادم خانباشى حاضر است ، باز فرمودند اما در تغيير منزل شما الان دستور العمل مىدهم جائى بقاعده براى شما مرتب كنند و تا در خاك خراسان و قلمرو حكومت من باشيد ميهمان من هستيد و از هر جهت اسباب آسايش شما را فراهم خواهم كرد ، نهايت اگر دولت حكم كرد از اين اطاق باطاق ديگر برويد من مسئوليت ندارم و ناچار بايد اطاعت كنم ولى باز هم اگر آن اطاق متعلق به من باشد بشما بد نخواهد گذشت ، مطلب ديگرتانرا بفرمائيد . عرض كردم مطلب ديگر ما اين است كه از روزيكه ماها غفلتا گرفتار شدهايم ابدا اهل و عيال ما از حال ما خبر ندارند اجازه بفرمائيد دو كلمه تلگراف به آنها بكنيم و فقط سلامتى خودمانرا به آنها بفهمانيم كه آنها كه از اين عوالم خبر ندارند گمان ميكنند شايد ما را كشتهاند ! ! و خيال آنها بمرحمت حضرت اشرف آسوده شود . فرمودند . شما كاغذ بنويسيد سرباز بفرستيد من خودم ميفرستم تهران باز عرض كردم : يك استدعاى ديگر هم دارم و آن اين است كه با مقامات جليله حضرت اشرف در دولت ، اگر چنين شفاعتى بفرمائيد حتما پذيرفته خواهد شد و آن مطلب كه شفاعت ميفرمائيد ضررى هم براى دولت ندارد بلكه نفع هم دارد حضرت اشرف فرمودند بگوئيد ، اگر كارى از من ساخته شود همراهى خواهم كرد بنده عرض كردم اين كار به خوبى از حضرت اشرف ساخته مىشود و فقط محتاج است بيك تلگراف . حضرت اشرف : بگوئيد به چه مضمون و بكه تلگراف كنم . بنده :